تبلیغات
بلان - هجوم بردن مأمورین خلیفه به خانه امیرالمؤمنین و تهدید به آتش زدن خانه 2
بلان
بارها گفت محمد، که علی جان من است؛ هم به جان علی و جان محمد صلوات
13 ـ نویسنده معروف مصری عبدالفتّاح عبدالمقصود در کتاب «الامام علی بن ابیطالب» در این مورد می نویسد.

.. و با این پیش بینی ها در آن روز میان مردم شایع شد که عمر قدم پیش گذارده و با گروهی از یاران و همدستانش به سوی خانه فاطمه رهسپار گشته و اندیشه آن را دارد که پسر عموی رسول خدا را چه بخواهد و چه نخواهد به آنچه تاحال نپذیرفته وادار نماید، مردم حدسها می زدند، دسته ایی می گفتند تنها در برابر دم شمشیر سراطاعت خم می کند... و گروهی پیش بینی می کردند که شمشیر با شمشیر روبرو می شود... کسانی که از این و آن نبودند یگانه وسیله حفظ وحدت و اطاعت را آتش می پنداشتند... مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است که داستان هیزم را بازگو ننمایند چه با این دستور زاده خطاب دور خانه فاطمه را که علی و اصحابش در آن بودند محاصره نمودند تا بدین وسیله قانع سازد یا بی مهابا بتازد؟...

همه این داستانها که با نقشه سابق یا ناگهان پیش آمد مانند کف روی موج ظاهر شد و اندکی نپایید که همراه جوش و خروش عمر از میان رفت... این مرد خشمگین و خروشان به خانه علی (علیه السلام) روی آورد و همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند یا نزدیک بود هجوم آورند، ناگهان چهره ای چون چهره رسول خدا در میان درب آشکار شد، چهره ای که پرده اندوه آن را گرفته و آثار رنج و مصیبت بر آن آشکار است در چشمهایش قطرات اشک می درخشید و بر پیشانیش گرفتگی غضب هویدا بود.

عمر به جای خود خشک شد و آن جوش و خروش چون موج از میان رفت همراهانش که دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل درب بُهْت زده ایستادند; زیرا روی رسول خدا را از خلال روی حبیبه اش زهرا دیدند، سرها از شرمندگی و حیاء به زیر آمد و چشمها پوشیده شد دیگر تاب از دلها رفت همینکه دیدند فاطمه مانند سایه حرکت نمود و با قدمهای حزن زده لرزان اندک اندک به سوی قبر پدر نزدیک شد... چشمها و گوشها یکسره متوجّه او گردید، ناله اش بلند شد و باران اشک سرازیر گشت و با سوزجگر پی درپی پدرش را صدا می زد:

بابا ای رسول خدا... گویا از تکان این صدا زمین زیرپای آن گروه ستم پیشه به لرزه آمد، باز زهرا نزدیکتر رفت و با آن تربت پاک روی آورد و همی به آن غایب حاضر استغاثه می نمود:

بابا ای رسول خدا... پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه به سر ما آمد!؟

دیگر دلی نماند که نلرزد و چشمی نماند که اشک نریزد، آن مردم آرزو می کردند که زمین شکافته شود و در میان خود پنهانشان سازد....

14 ـ همچنین استاد توفیق ابوعلم در کتاب «اهل البیت» زیر عنوان موضع گیری امام علی بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام به این مطلب اشاره کرده است.

وی روایتی را که ما از طبری نقل کردیم در کتابش می آورد، و می گوید عمر به در خانه علی آمد و در آن طلحه و زبیر و گروهی از مهاجرین متحصّن بودند، عمر گفت: به خدا قسم یا خانه را بر شما می سوزانم و یا برای بیعت خارج شوید....

در نقل دیگر می نویسد که عمر به علّی گفت: اگر با ابوبکر بیعت نکنی خانه ات را می سوزانم. علی (علیه السلام) گفت: آیا آن را می سوزانی درحالی که دختر رسول خدا در آن است؟ گفت: آری، آن را آتش می زنم گرچه دختر رسول خدا در آن باشد. سپس وی شعر شاعر نیل حافظ ابراهیم را (که بعداً می آید) شاهد می آورد....

البّته بعضی از نویسندگان اهل سنّت که این موضوع را در آثارشان ذکر کرده اند این عمل را لغزشی از سوی دستگاه خلافت شمرده اند و با تلاش فراوان می کوشند که این عمل را توجیه کنند، تا به مقام عدالت و اجتهاد صحابه آسیبی وارد نشود و آن را از گناهان قابل آمرزش قلمداد می کنند.

ابن ابی الحدید در این مورد می گوید:

فاطمه زهرا (س) در حالی که بر ابوبکر و عمر خشمگین بود از دنیا رفت و او وصیّت کرد که آن دو بر او نماز نگزارند و این نزد اصحاب ما از اموری است که صدورش از آن دو قابل اغماض است، و سزاوار این بود که احترام او و حرمت منزل او را نگاه می داشتند ولی آنها از پیدا شدن اختلاف و تفرقه ترسیدند و به آن چیزی که به نظرشان مصلحت تشخیص دادند، عمل کردند.

ولی جای تأسّف است که برخی از نویسندگان و شعرای اهل سنّت آن را به عنوان مفاخر خلیفه دوّم می شمارند. شاعر معروف معاصر محمد حافظ ابراهیم مصری که در سال 1351 هـ.ق  درگذشته است در قصیده عمریّه خود به مدح خلیفه دوّم برخاسته و او را به جهت این عمل ستوده است.

و قولة لعلیّ قالَها عُمرُاکرِمْ بسامِعها اَعْظِم بملْقیها حَرَّقتُ دارک لااُبْقی علیک بها ان لم تُبایْع وَبِنْتُ المصطفی فیها ماکان غَیْرُ اَبی حَفْص یَفُوهُ بها اَمامَ فارسِ عدنان وَحامیها

به یاد بیآور سخنی را که عمر به علی گفت: چه ارجمند شنونده ای و چه بزرگ گوینده ای!

وی گفت: اگر بیعت نکنی خانه تو را می سوزانم و اجازه نمی دهم در آنجا بمانی هرچند دختر پیامبر برگزیده خدا در آن باشد.

این سخن را جز عمر کس دیگر نمی توانست بگوید آن هم در برابر شهسوار دودمان عدنان و پشتیبان آن.

آیا سوزاندن خانه دختر رسول خدا به منظور اخذ آراء بیشتر برای ابوبکر از افتخارات شمرده می شود که این شاعر آن را از مفاخر خلیفه دوّم می شمارد؟

شارح قصیده عمریه «دمیاطی» در شرح بیت دوّم می گوید: اینکه دختر پیامبر برگزیده خدا در این خانه جای دارد علی را از گزند عمر برکنار نمیدارد. و سپس روایت ابن جریر طبری: آمدن عمر به در خانه فاطمه و جمله معروفش وَاللّهِ لاَُحْرِقَنَّ عَلَیْکُمْ اَولَتَخْرُجُنَّ الی البیعة و... را ذکر می کند.

پس در مورد مسأله اوّل یعنی آمدن مأمورین خلافت به در خانه امیرالمؤمنین و تهدید کردن آنها به سوزاندن خانه و قسم یاد کردن و امور دیگر، از نظر مدارک اهل سنّت شکّی باقی نمی ماند گرچه بعضی ها با ذکر روایات متناقض می کوشند که قضیّه را لوث کنند و خوانندگان را در شک و تردید بین روایات متناقض قرار می دهند ولی برخی دیگر قضیّه را به صورت قطعی ذکر کرده اند و سپس در مقام توجیه عمل خلیفه برآمده اند.

در مدارک و منابعی که ذکر کردیم هیچ سخنی از ابن قتیبه دینوری و کتاب منسوب به او الامامة و السیاسة نیست تا گاهی ایراد گرفته شود که استناد این کتاب به او تمام نیست[8]  و گاهی نیز بگویند:

تأثیر عقاید شیعه هاشمی علوی و عباسی در بیشتر روایات الامامة و السیاسة آشکارا به چشم می خورد و به احتمال این روایات نتیجه تضّاد و رقابتی است که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است و گرنه فاطمه و علی (علیه السلام) با ایمان تر و منزّه تر و خردمندتر از آن بوده اند که برخلاف مصالح مسلمانان بپا خیزند و عمر بزرگتر و خوددارتر از آن است که به سوزاندن خانه فاطمه دست یازد.

 

>انعکاس این مسأله در کتب دانشمندان شیعه

 

[1] الملل و النحل، شهرستانی، جلد 1 صفحه 57.

[2] المصنف، ابن ابی شیبه، جلد 8 صفحه 572 چاپ بیروت.

[3] همان، ج 2، 446 چاپ پنجم بیروت.

[4] تاریخ طبری، ج 2، ص 443.

[5] الاعلام ـ خیر الدین الزرکلی ج 1، ص 319.

[6] ما این سیاست را دقیقاً در داستان غدیر می بینیم که هر چه زمان می گذرد و با تاریخ وقوع حادثه بیشتر فاصله می شود تعداد دانشمندان اهل سنّت که آن را در آثارشان آورده باشند کمتر می شود، حدیث غدیر، که صد و ده صحابه و هشتاد و چهار تابعی در مدارک اهل سنّت آن را نقل نموده اند، از بین نویسندگان فراوان اهل سنّت در قرن چهاردهم تنها بیست نفر آن را در تألیفاتشان آورده اند، الغدیر ج 1، ص 14 الی ص 151.

[7] المعارف ـ مقدمة التحقیق ص 56، از دکتر ثروت عکاشة.

[8] تلخیص الشافی، ج 3، ص 156، چاپ سوّم.

انعکاس این مسأله در کتب دانشمندان شیعه

از نظر مدارک و منابع شیعه چنانچه خواهد آمد، مراحل بعدی این مسأله ـ یعنی: ریختن به خانه و بردن حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) با وضع نامطلوب و جسارت آمیز و آسیب رساندن به حضرت فاطمه (س) ـ به خوبی اثبات می شود، و قهراً مرحله اول را نیز دربرخواهد داشت و نیازی به ذکر آنها در اینجا نیست.

ولی بعضی از مدارک شیعی در احتجاج با اهل سنّت تنها به ذکر مرحله اول که مورد قبول آنان است اکتفاء کرده اند، و ما برای پرهیز از طولانی شدن مقاله تنها به فهرست این منابع و ذکر آدرس اکتفاء می کنیم.

1 ـ کتاب الجمل، از شیخ مفید، متوفّای سنه 413، ص 117.

2 ـ امالی، از شیخ مفید، مجلس ششم، ص 30.

3 ـ الشافی، سید مرتضی، جلد 4 صفحه 119

4 ـ تقریب المعارف فی الکلام، شیخ تقی الدین ابی الصلاح حلبی متوفای 447 صفحه 167.

5 ـ تلخیص الشافی از شیخ الطائفه ابی جعفر طوسی، متوفّای 460، ج3، ص76.

6 ـ در المسترشد از محمدبن جریر طبری امامی، معاصر شیخ طوسی در صفحه 373 و همچنین صفحه 378 از واقدی این مطلب نقل شده است.

7 ـ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، از علی بن جعفربن موسی بن طاووس، ص 66 (روایت طبری و ابن عبدربّه و واقدی و ابن جبیر و... را نقل نموده است.)

8 ـ نهج الحق و کشف الصدق، از ابن مطهّر حلّی، متوفّای سنه 726، ص 270.

9 ـ در نفحات اللاهوت محقق کرکی متوفای 940 صفحه 78 مسأله حاضر کردن آتش برای سوزاندن خانه آمده است.

10 ـ محدّث بزرگ و مؤلف وسائل الشیعه محمّد بن حسن الحرّ العاملی در اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 4، ص 281 (روایت آمدن عمر و تهدید به احراق را از قول سیّد از طرائف، در تحت شماره های 49 و 50 و 51 و 52 نقل نموده و آن را تلّقی به قبول کرده است.).

11 ـ بحارالانوار، از علاّمه مجلسی، ج 43، ص 170.

12 ـ حق الیقین فی معرفة اصول الدین، سیّد عبدالله شبّر متوفّای 1242 ص187.

13 ـ الفصول المهمّه، از امام سید شرف الدین الموسوی، ص 42.

14 ـ الغدیر، از علامه شیخ عبدالحسین امینی، ج 7، ص 77 تا 86 و ج 3، ص 103 با استناد از مدارک اهل سنّت.

15 ـ زندگانی حضرت فاطمه (س)، از دکتر سید جعفر شهیدی، ص 109.

16 ـ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 230 در ترجمه ابوبکر، مقاله آقای هادی عالم زاده.

روح الله رمضانی





نوع مطلب : دینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

اللهم صل علی محمد و آل محمد (وعجل فرجهم)
مدیر وبلاگ : محمدرضا بلانیان
صفحات جانبی
نظرسنجی
نظر شما درباره نتیجه مذاکرات هسته ای چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :