تبلیغات
بلان - توطئه
بلان
بارها گفت محمد، که علی جان من است؛ هم به جان علی و جان محمد صلوات
دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : محمدرضا بلانیان

مقدمه

آنچه پس از رحلت رسول اکرم (ص) مدینه به وقوع پیوست این پرسش‏را در ذهن تداعی می‏کند که آیا رسول خدا (ص) به حوادث پس ازحیات خود اطلاع نداشت؟

در آن صورت برای پیشگیری از آن رخدادهای تاسف‏آور چه تدابیری‏اندیشیده و مردم را تاچه حد آگاه ساخته بود؟ آنچه در این گفتار می‏خوانیم پاسخ همین پرسش و بیان رویدادهایی‏است که با رحلت پیامبر (ص) به وقوع پیوست.

 

پیشگیریهای رسول خدا

مهمترین موضوع بیان مقام زمامداری علی (ع) بود که تا توانست‏بدان سفارش کرد و چه بسا همان سفارشها فرصت‏طلبان آن روز رابه تلاش واداشت که از این کار جلوگیری کنند. گاهی گفته می‏شودای کاش پیامبر (ص) بیش از این، مردم را نسبت‏به حق‏اهل بیت (علیهم السلام) و علی (ع) آگاه می‏ساخت. ولی در همان حدنیز رسول خدا تحت فشار قرار داشت و معمولا هرگاه فضیلتی ازعلی (ع) بیان می‏فرمود برخی خرده می‏گرفتند که آیا این همه را ازجانب خود می‏گویی یا فرمانی از جانب خداست؟! این خرده‏گیری‏حاکی از آن است که از همان ایام، پذیرش زمامداری علی (ع) واعتراف به مقام معنوی و اجتماعی او برای برخی چندان هم آسان‏نبوده است. مشکل‏ترین چاره‏اندیشی‏های پیامبر (ص) برای جانشین‏قرار دادن امام علی (ع) به روزگار پس از غدیر باز می‏گردد. ازغدیر (18 ذیحجه) تا روز رحلت آن حضرت (28 صفر) هفتاد روز بیش‏فاصله نبود. این زمان کوتاه برای آنان که در تدارک توطئه‏ها به‏سر می‏بردند زمانی کافی بود تا عده‏ای را هم عقیده خویش سازند.شاید بهترین کاری که پیامبر می‏توانست انجام دهد آن بود که ازاین مردم کسانی را که حضور آنان در مدینه پس از وفاتش برای‏حکومت علی (ع) مشکل‏ساز بود، از شهر دور سازد. این کار توفیق‏علی (ع) را برای عهده‏داری خلافت افزون‏تر می‏ساخت و به علاوه با دورشدن مخالفان، به موجب بی‏اطلاعی آنان از اوضاع مدینه، راه‏اندازی‏هر توطئه و نقشه دیگر را ناممکن می‏نمود. اما چه بایدکرد که پس از فرمان پیامبر (ص) بر گسیل لشکر به سوی شام،منافقان به نقشه حضرت پی بردند و بر سرپیچی از این فرمان‏پای‏فشاری کردند.

 

اعزام لشکر اسامه

در ماه محرم سال یازدهم، رسول گرامی اسلام (ص) پیش از آنکه دربستر بیماری افتد مسلمانان را فرمان داد تا برای گسیل به‏مرزهای روم از جانب شام آماده شوند. [1]  این در حالی بود که‏عده‏ای از نامسلمانان نواحی جزیره العرب و مدعیان پیغمبری، درتدارک حمله به مدینه بودند و به ظاهر بیرون رفتن سپاهی بدان‏بزرگی، چندان موافق احتیاط نبود. با این همه رسول خدا (ص)کمترین تردیدی در گسیل نیروهایش به سوی شام نداشت. حضرت اسامه‏بن زید را که کمتر از 20 سال داشت فرمانده این لشکر کرد وبرخی از صحابه چون ابوبکر، عمر بن خطاب، ابو عبیده بن جراح وسعد بن ابی وقاص را فرمان اکید داد تا هرچه زودتر به فرماندهی‏زید جوان راهی شوند. [2]  پیامبر (ص) با دست‏خود پرچم فرمانده‏جوان را بست و به او چنین دستور داد: مسافت را آنچنان به سرعت‏طی کن که پیش از آنکه خبر حرکت تو به آنجا رسد خود و سربازانت‏به آنجا رسیده باشید. رسول اکرم (ص) صحابیان سالخورده‏ای چون ابوبکر و... را به زیرفرمان جوانی کم‏سال به نبرد امپراتوری بزرگ روم راهی می‏سازدتا پس از این، کمی سن بهانه سرپیچی صحابه از فرمان فرد کاردان‏نشود. راستی چرا پیامبر (ص)، علی (ع) را همراه آنان نفرستاد؟ آیاسالخوردگان لشکر اسامه تجربه نظامی و شجاعت ویژه داشتند؟در آن صورت چرا به عنوان فرمانده برگزیده نشدند؟ این سفرنزدیک به دو ماه به طول می‏انجامیده است. [3]  و رسول خدا (ص) یقین‏داشت روزهای آخر عمر را سپری می‏کند.با این حال به تاکید از برخی صحابه خواسته بود تا گوش به‏فرمان اسامه هرچه زودتر مدینه را ترک کنند. اما حرکت این‏سپاه، به رغم تاکید فراوان رسول خدا (ص) نخست‏به سبب اعتراض‏برخی از صحابه نسبت‏به جوانی اسامه، سپس به بهانه تهیه ساز وبرگ سفر و سرانجام به سبب رسیدن خبر شدت یافتن بیماری‏پیامبر (ص) و باز گشت ابوبکر و عمر و برخی دیگر از از اردوگاه‏«جرف‏» به مدینه، سر نگرفت. [4]  ابن ابی‏الحدید به نقل گفتارشیخ خود ابو یعقوب معتزلی در شرح خطبه 156 نهج البلاغه‏می‏نویسد: چون بیماری پیامبر اکرم (ص) شدت یافت دستور داد سپاه‏اسامه به سوی شام حرکت کند و فرمان داد ابوبکر و دیگر بزرگان‏مهاجرین و انصار در آن شرکت جویند.با این کیفیت اگر حادثه‏ای برای رسول خدا (ص) پیش آید دستیابی‏علی (ع) به خلافت از اطمینان بیشتری برخوردار خواهد بود. [5]  چون‏اسامه حال پیامبر را وخیم و افراد تحت امرش را سرکش دید ازرسول خدا (ص) در خواست کرد به او اجازه دهد تا بعد از سلامت‏یافتن پیامبر از بیماری، سپاه را حرکت دهد. حضرت پیامبرموافقت نکرد و فرمود: همین حالا. اسامه دوباره عرض می‏کند آیادر حالی که قلبم از بیماری شما اندوهگین است‏حرکت کنم؟پیامبر (ص) می‏فرماید: به پیروزی فکر کن! اما کسان حاضر درپیرامون بستر رسول خدا (ص) به فرمانهای آن حضرت چندان عنایتی‏نداشتند و گاه فرمانهای وی را بنابر منافع و اهداف خویش‏تفسیر و تحریف می‏کردند. [6] .

 

 

[1] الکامل، ابن اثیر، ج 2، ص 317.

[2] الاصابه، ابن حجر، ج 8، ص 124؛ تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص‏317-321؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 17، ص 177، ج 1، ص‏159.

[3] در ایام خلافت ابوبکر سپاه اسامه راهی شام شد و نوشته‏اندآنان پس از چهل یا هفتاد روز به مدینه باز گشتند.

[4] تاریخ طبری، ج 3، ص 186؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 1، ص‏159-162.

آخرین وصیت پیامبر

رسول‏خدا (ص)باآنکه در تب شدیدی به سر می‏برد،با حالت‏خشم به مسجدآمد و ضمن نکوهش عاملان کارشکنی، متخلفان از حرکت‏سریع سپاه‏را ملعون خواند. [1]  برای پیامبر جای تردید نبود که جمعی درانتظار مرگ او و اندیشه قبض حکومت‏اند و برای این هدف در پی‏نقشه و توطئه‏اند. از همین رو با آگاهی از حوادثی که به انتظارمرگ حضرتش کمین کرده بود و با شناختی که از برخی اطرافیان خودداشت‏برای آخرین بار فرصت را غنیمت‏شمرد و بر آن شد تامهمترین پیام دوران رسالت را ساده و روشن بیان و مسیر آینده‏حرکت اسلامی را ترسیم نماید. عمر بن خطاب ماجرای رحلت پیامبررا برای ابن عباس چنین نقل می‏کند:«... ما نزد پیامبر حضور داشتیم. بین ما و زنان (که فاطمه‏نیز در میانشان بود) پرده‏ای آویخته شده بود. رسول خدا به سخن‏درآمده، فرمود: نوشت‏افزار بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم‏که با وجود آن هرگز گمراه نشوید. زنان پیامبر (ص) از پس پرده‏گفتند: خواسته پیامبر را برآورید. من گفتم: ساکت‏باشید.» [2]  بخاری در صحیح خود بی‏آنکه نامی از عمر ببرد می‏نویسد:یکی از حاضران در مجلس، سخن حضرت را در حضورش رد کرد و گفت‏درد بر او غلبه کرده و نمی‏داند چه می‏گوید... و رو به حاضران‏گفت: قرآن نزد شماست و همان ما را کفایت می‏کند. در میان‏حاضران اختلاف شد و به یکدیگر پرخاش کردند. برخی سخن او راتایید می‏کردند و برخی سخن رسول خدا را و بدین ترتیب از نوشتن‏نامه جلوگیری شد. [3]  به خوبی معلوم بود که موضوع آن نوشته چه‏بود؛ گفتاری صریح در تعیین جانشین پیامبر. بدین ترتیب چیزی‏نمانده بود که اصل نبوت حضرتش مورد تردید قرار گیرد و قرآن‏کلام غیر الهی پنداشته شود. زیرا قرآن، فرموده آن بزرگوار رادر هر حال، برگرفته از وحی یاد کرده بود. و این گروه آن‏را هذیان ناشی از تب برشمردند. راستی آیا پیامبر اسلام (ص) حق‏تعیین جانشین پس از خود را نداشت؟ و آیا کسی را برای این مقام‏برنگزید؟ چگونه است که دیگران حق انتخاب داشتند و پیامبرنداشت؟ آیا عاقلانه است که رسول خدا با تعیین نکردن جانشین،امت را به حال خود رها سازد تا هر که توانست‏بر جان و نوامیس‏مسلمانان تسلط یابد؟ آیا اصولا جانشینی پیامبر امر الهی است که‏تنها با تعیین پروردگار صورت می‏پذیرد یا آنکه بر عهده بعضی ازمردم است تا هر کسی را بر مسلمانان فرمانروا سازند؟ آیا این‏دیدگاه که از سوی برخی ابراز شده صحیح است که پیروی از بیانات‏پیامبر در مسائل سیاسی و اجتماعی بر اصحاب وی واجب نبوده است؟پاسخ این پرسشها را باید در علم کلام جستجو کرد.

 

 

سقیفه آشکار شدن توطئه‏ها

درگذشت پیامبر گروهی را در سکوت فرو برد و چنانکه حضرتش پیش‏بینی‏کرده بود جمعی را نیز به تلاشهای مرموز و مخفیانه واداشت.کسانی که از روزهای شدت یافتن بیماری پیامبر و احتمال درگذشت‏وی در پی این بیماری، نیاتی برای دستیابی به قدرت در دل‏داشتند، بی‏درنگ پس از شنیدن این خبر و هنگامی که هنوز علی (ع)،فضل بن عباس و تنی چند سرگرم تجهیز پیکر پاک رسول خدا (ص) برای‏دفن بودند، دست‏به کار شدند. اینان بی‏توجه به همه آنچه رسول‏اکرم (ص) فرموده بود به شور نشستند تا شاید پیروان آخرین‏برگزیده خدا را از بیراهه روی و بی‏رهبری برهانند. چه به ادعای‏ایشان آن حضرت رهبری برای امتش برنگزیده یا به پیروی فردی‏سفارش کرده که محبوبیتی در میان قوم خود نداشته و از عهده کاررهبری برنمی‏آمده است.

 

تکذیب وفات پیامبر

پس از رحلت پیامبر (ص) نخستین واقعه‏ای که مسلمانان با آن رو به‏رو شدند موضوع تکذیب وفات آن حضرت از جانب عمر بن خطاب بود.او در برابر خانه پیامبر (ص) افرادی را که می‏گفتند پیامبر فوت‏کرده است‏به قتل تهدید می‏کرد. هرچه ابن عباس و ابن مکتوم‏آیاتی را که حاکی از امکان مرگ پیامبر بود تلاوت می‏کردند مؤثرنمی‏افتاد. حرکات او که با نهایت‏شدت و قوت انجام می‏شد همه رابه تعجب و تردید انداخته بود و پاره‏ای پرسیدند: آیا پیامبرسخن خاصی با تو گفته یا وصیت ویژه‏ای در مورد مرگش با تو کرده‏است؟ او جواب منفی داد. طولی نکشید که دوست او ابوبکر که‏در بیرون مدینه به سر می‏برد به وسیله‏ای به مدینه فرا خوانده‏شد. ابوبکر هنگامی به مسجد رسید که عمر در میان مردم، خشمناک،کسانی را که سخن از وفات پیامبر (ص) به زبان می‏آوردند، باانتساب آنان به منافقان، تهدید به قتل می‏کرد. ابوبکر بامشاهده این صحنه جامه از چهره پیامبر به سویی زد و پس از بیان‏چند جمله به مسجد آمد و بی‏محابا به عمر گفت: «آرام باش عمر،خاموش‏» و سپس با استشهاد به آیه‏ای از قرآن (آیه 30 سوره زمر: (انک میت و انهم میتون) (تو می‏میری و دیگران نیز می‏میرند) که‏قبل از او دیگران نیز تلاوت کرده بودند عمر را خاموش و وفات‏پیامبر را تایید کرد. این گفتگوها حتی اگر صحنه‏سازی ازپیش طراحی‏شده نبود، تا همینجا می‏توانست مردم را به نقش‏ابوبکر در رهبری جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجه‏سازد.

 تهیه و تنظیم: روح الله رمضانی





نوع مطلب : دینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

اللهم صل علی محمد و آل محمد (وعجل فرجهم)
مدیر وبلاگ : محمدرضا بلانیان
صفحات جانبی
نظرسنجی
نظر شما درباره نتیجه مذاکرات هسته ای چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :